close
چت روم
داستان آموزنده

درباره وبلاگ

این وبلاگ همانند دیگر وبلاگهای من در جهت رسیدن به موفقیت راه اندازی شده است
آرشيو مطالب
نظر سنجی
لينك دوستان
آمار وبلاگ
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 5
» بازدید دیروز : 2
» هفته گذشته : 7
» ماه گذشته : 10
» سال گذشته : 32
» کل بازدید : 2745
» کل مطالب : 3
» نظرات : 0
امكانات
پشتیبانی
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت موفقیت خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طریق نظرات به ما اطلاع دهید .
داستان آموزنده

درباره : <-PostCategory->


دو گدا در يكي از خيابان هاي شهر رم كنار هم نشسته بودند. يكي از آنها

صليبي در جلو خود گذاشته بود و ديگري ستاره داوود. مردم زيادي كه از آنجا

رد مي شدند به هر دو نگاه مي كردند ولي فقط تو كلاه كسي كه پشت

صليب نشسته بود پول مي انداختند.

كشيشي كه از آن جا رد مي شد مدتي ايستاد و ديد كه مردم فقط به

گدايي كه پشت صليب نشسته پول مي دهند و هيچ كس به گداي پشت

ستاره داوود چيزي نمي دهد. رفت جلو و گفت: «رفيق بيچاره من، متوجه

نيستي؟ اينجا يك كشور كاتوليك هست، تازه مركز مذهب كاتوليك هم

هست. پس مردم به تو كه ستاره داوود جلو خود گذاشتي پولي نمي دهند،

به خصوص كه درست نشستي كنار دست گدايي كه در جلو خود صليب

گذاشته است. در واقع از روي لجبازي هم كه باشد مردم به او پول مي

دهند نه به تو.»

گداي پشت ستاره داوود بعد از شنيدن حرفهاي كشيش رو به گداي پشت

صليب كرد و گفت: «هي "موشه" نگاه كن كي اومده به برادران "گلدشتين"

بازاريابي ياد بده؟»

(گلدشتين يك اسم فاميل معروف يهودي است).

نوشته شده در یکشنبه 29 فروردين 1389 توسط هادی اصغرزاده| تعداد بازدید : 405 | لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر